تبلیغات
همه چیز از همه جا| دانلود کتاب،تاریخ،ترول و کلی چیزای دیگه - مطالب ابر شاردن

آمار

آمار مطالب
مطالب :

آمار بازدید
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید کل :
آخرین بروز رسانی :

تبلیغات

بک لینک

راستی اینست مصمم بودم روز بعد از تبریز حرکت کنم اما پیغام و اخطار قاطع میرزاطاهر مرا نگران کرد . اگر همان روز که تصمیم کرده بودم راه می افتادم ظاهرا" هفت هشت روز جلوتر بودم ، اما بسا ممکن بود که اصلا" به مقصد نرسم . از روی دیگر این اندیشه در ذهنم قوت گرفت که غرض وی از این پیغام این بوده که شانه خود را از زیر بار مسؤولیت مسافرت من خالی کند و در صورتی که بی اعتنا به نصیحتگری و رهنمایی وی تنها حرکت کنم خطرات احتمالی را به گردن من بیندازد . این تصورات تشویش انگیز مرا بر آن داشت که سفرم را مدتی دنبال بیندازم .

روز بیست و ششم میرزاطاهر وسیله کسی مرا آگاه کرد برادر رییس اتاق تجارت که مردی نجیب و شریف است دو سه روز دیگر به اصفهان می رود و اگر بخواهم و آماده باشم ، می توانم با او همسفر شوم . در این صورت مؤکدا" به وی سفارش خواهد کرد که در تمام طول راه با من به محبت و رأفت رفتار کند و از هیچ نوع مساعدت دریغ نورزد . من از لطف و مهربانی وی به نیکوترین بیان سپاسگزاری کردم ، و پیغام فرستادم از این که موجبات آشنایی مرا با چنین شخصیتی بزرگوار و در خور احترام فراهم می کند ، پیوسته شاکر احسان ایشان خواهم بود . از روی دیگر پس از این محبتهای گرانمایه از تصورات و توهمات ناستوده و دور از واقعیتی که درباره وی کرده بودم پشیمان و شرمسار گشتم .

روز بیست و هشتم همراه برادر ملک التجار از تبریز بیرون شدم . این شخصیت معروف و عالیقدر یکی از بزرگان روشناس شاهنشاه بود و ده خدمتگر و چهارده اسب همراه داشت . پس از این که سه فرسخ از راه همواری که از میان دامنه های سرسبز و خرم کوهستانها می گذشت عبور کردیم در شهرک باسمنج که دارای قریب ششصد خانه بود فرود آمدیم . از هر سوی این شهرک جویهای آب روان بود . پیرامونش را باغهای با صفا و خوش منظری فرا گرفته بود . درختان تبریزی و زیزفون بسیار داشت ، و مردم برای پوشاندن سقف اتاقهای خانه های خود از چوب آنها استفاده می کردند .

بقیه در ادامه مطلب 


موضوع : عکس ، فیلـم,تاریخچه,
برچسب ها : ,


ادامه مطلب

روز سیزدهم برای به جا آوردن مراسم خداحافظی پیش رستم بیگ رفتم . زیرا وی ناچار بود دو روز بعد به اردبیل سفر کند و او برای این که در دربار و دیگر جاها به مراد دل راه یابم و بدون رویارو شدن با دشواریها و نابسامانیها کارهایم را انجام بدهم و زودتر به مقصد و مقصود برسم با روشن نگری و مصلحت اندیشی قابل تحسین و آفرین به من دقایق و نکات بسیاری آموخت و راه را نشانم داد . سپس سفارشنامه هایی به چند تن از منسوباتش که همه در دربار مقامات بلندی داشتند نوشت . مخصوصا" به خسروخان فرمانده تفنگداران که از جمله رجال معتبر و مهم دربار بود توصیه نامه مؤثری بدین مضمون نوشت :

هو ، به عرض بزرگ ترین و برجسته ترین شخصیت دربار شهریاری . آن که از غایت بلندی پایگاه سر به آسمان می ساید ، میرساند که : شاردن فرانسوی گل سرسبد جامعه بازرگانان مسیحی که از سوی شاهنشاه فقید خلد آشیان مأمور بود به اروپا سفر کند ، و ارزنده ترین و کمیاب ترین جواهر و نفایس را برای او بخرد و بیاورد ، و اکنون چند روز می گذرد که وارد دارالسلطنه تبریز شده است . چون از زمانهای گذشته من و او دوست صمیم و مهربان هم بوده ایم ، مرا از همه نیات و کارهای خود آگاه ساخته است و گفته است چون شاهنشاه فقید که مرا با چنان مأموریتی به اروپا فرستاد اکنون درگذشته و روح پاکش به عالم علیین پیوسته و در بهشت برین جایگزین شده ، از من که دوست صمیم و امین و قدیم او هستم توقع دارد که وی را به یکی از اجله بزرگان دربار بشناسانم تا او را به حضور شهریار معظم معرفی نماید . وی پس از این که اندکی از صفتهای عالی و فضایل بسیار آن حضرت را از زبان من شنید دل به لطف و کرم آن شخصیت واجب التعظیم بست و خواهش کرد او را به حضور مبارک ارفع امجد معرفی کنم . اینک به اعتماد مراحم عالیه آن حضرت او را به آستان مبارک می سپارم ، و بر این امیدم از برکت عنایات و مراحم حضرت اجل به کمال مقصود راه یابد . تمنای چاکر و او از آن حضرت آنست وسایلی فراهم آورید که جواهرات و نفایسی که از اروپا با خود آورده به دست شاهنشاه عظیم الشأن برساند . اگر این بازرگان بزرگ مسیحی از رشحه ای از عنایات عالیه آن حضرت بهره ور شود سبب خواهد شد که دیگر بازرگانان مسیحی به استظهار چنین حمایتها به پیشگاه شهریار ایران رو آورند ، و ارزنده ترین نفایس خود را عرضه بدارند .

بقیه در ادامه مطلب


موضوع : عکس ، فیلـم,تاریخچه,
برچسب ها : ,


ادامه مطلب

مورخان تصریح کرده اند که سپاهیان ایران برای نخستین بار در این جنگ تفنگ به کار بردند . و چون شاه تأثیر سلاح آتشین را از نزدیک دریافت دستور داد همه آنان را به تفنگ مسلح و مجهز کنند .

برای این که از اقوال مورخان و محققان چیزی و گرچه مهم نباشد ناگفته نماند ، عقیده مؤلفان ارمنی را نیز می آورم . آنان گفته اند : تبریز از جمله شهرهای بسیار کهن آسیاست ، و در زمانهای قدیم شاهستان یعنی پایتخت نامیده می شده . از پادشاهان ارمنستان یکی به نام کسروئس (cosroes)  این نام را به تبریز که در زبان ادبی ارمنستان به معنی جایگاه انتقامجویی است ، تغییر داد . زیرا او پادشاه ایران را که برادر وی را کشته بود در این شهر شکست داد .

ایالت تبریز بزرگ ترین و مهم ترین ایالات ایران است ، به همین جهت لایق ترین و مهم ترین افراد به حکومت این ایالت منصوب می شوند . از این شهر هر سال در حدود سی هزار تومان که معادل یک میلیون و سیصد و پنجاه هزار لیور است عاید می شود . البته درآمدهای جنسی و غیر رسمی که به طور کلی در حکومتهای آسیایی به دست می آید ، و مقدار آن نیز زیاد است عایدی رسمی به حساب نیامده است .

 حاکم تبریز به عنوان عالی و ممتاز "بیگلربیگی " خطاب می شود ، و همیشه سه هزار سوار

زیر فرمان دارد ، و حکام و خانهای شهرهای قارص ، اورمیه ، مراغه ، اردبیل و بیست سلطان

که روی هم پانزده هزار سپاهی زیر فرمان دارند همه فرمانبر وی اند .

در تبریز دو تن از کشیشان به پیشبازم آمدند،و مرا در محلی که برای اقامت و پذیرایی مسافران آماده دارند فرود آوردند . از ایشان خواهش کردم مدت پانزده روز خبر آمدن مرا به کسی نگویند . زیرا می خواستم در این مدت همچنان که محمولاتم را هنگام ورود به مینگرلی کاملا" مرتب و منظم کرده بودم ، در این جا نیز نظم و ترتیب بدهم ، و چیزهایی را که برای شاه آورده بودم چنان ردیف و مرتب کنم که به هنگام لازم بتوانم یکایک را به معرض تماشای شاهنشاه بگذارم . اما دیری نگذشت که بسیاری از مردم آگاه شدند و میرزاطاهر پسر تحصیلدار کل ایالت که در آن زمان در غیاب پدرش وظایف وی را انجام می داد ، کسی را نزد رئیس گروه مبلغان فرستاد و پیغام داد از این که وی را از ورود اروپاییانی که به خانه خود پذیرفته هند آگاه نکرده اند متعجب شده است . اسقف برای پوزش طلبی از قصورش نزد وی رفت ، از طرف من به وی گفت : چون تازه آمدم و هنوز خود را برای بیرون رفتن آماده نکرده ام خدمت نرسیده ام ، و البته چند روز دیگر پس از این که فی الجمله به وضع خود سر و صورتی دادم برای عرض سلام خدمت می رسم .

روز بیست و سوم آقای میرزاطاهر که در سفر اولم با او آشنا شده بودم ، همراه پسر خان گنجه به دیدنم آمد ، وی با محبت و مهربانی زیاد مدت دو ساعت درباره اخبار و اوضاع اروپا خاصه پیشرفت علم و صنعت در آن قاره مطالبی از من پرسید . از آن پس مدتی با خوشحالی و مسرت از دولتمندی و مقامات مهم افراد خانواده خود ، و وظایف خطیری که به برادرش سپرده شده صحبت کرد و گفت او ارشد سه برادر جوان ترش می باشد و همه تأهل اختیار کرده اند . ابراهیم پدر میرزاطاهر چنان که اشاره شد محصل کل مالیات در سراسر آذربایجان بود . همان کسی بود که در کتاب تاجگذاری شاه سلیمان بارها از او یاد و خبرهایی از وی درج شده است .

بقیه در ادامه مطلب


موضوع : عکس ، فیلـم,تاریخچه,
برچسب ها : ,


ادامه مطلب

میرزا طاهرخان یکی از دانشمندان و مردان بلند مقام ایران ، پسر میرزا ابراهیم خان ناظر ایالت درباره وجه تسمیه شهر تبریز به نوعی دیگر اظهار نظر کرد . وی گفت : روزی که ساختن این شهر را آغاز نهاده اند هوا چنان خوب بوده که مردم معتقد شده اند هر کس در این شهر اقامت کند هرگز دچار تب نمی شود . بنابراین تصور آن را تبریز نام نهاده اند . همین شخصیت بلند نام گفت در خزانه سلطنتی اصفهان مسکوکاتی نگهداری می شود که نام زبیده خاتون همسر هارون الرشید بر آنها نقش است . این سکه ها در مرند کشف ، و به خزانه منتقل شده است . همچنین مقدار زیادی مسکوکات طلا و نقره از پادشاهان ماد به دست آمده ، وی در دنبال سخنان خود آورد که روی این سکه ها خطها و صورتهایی به زبان یونانی نقش شده ، و روی یکی نیز اسم دقیانوس ضرب شده ، و از من خواست درباره دقیانوس اطلاعاتی به او بدهم . در جوابش گفتم که درباره این شخص اطلاعات خاصی ندارم . شاید وی همان داریوش باشد .

شهر تبریز بارها دچار زلزله شده ، نخستین بار شصت و نه سال پس از بنای آن زلزله مهمی روی داد که تقریبا" بیشتر شهر ویران گردید . متوکل عباسی که در آن زمان خلیفه بود دستور داد آن را وسیع تر و بزرگ تر از آنچه بود بسازند . صد ونود سال پس از این حادثه روز چهاردهم صفر ، زلزله ای سخت تر از بار اول تبریز را لرزاند و قسمت اعظم شهر را ویران ساخت . جغرافی نویسان نوشته اند مدتها بعد یکی از اخترگران معروف به نام ابوطاهر که از مردم شیراز بود و در تبریز توطن اختیار کرده بود پیشگویی کرد در سال 235 هجری هنگامی که آفتاب وارد برج عقرب می شود زلزله مهیبی در تبریز به وقوع می پیوندد و سراسر شهر خراب می شود . مردم به پیشگوییش اعتنا نکردند . اخترگر برای این که خلق را از گزند زلزله برهاند پیش حاکم رفت و از وی خواهش کرد مردم را به بیرون شدن از شهر و رفتن به دشت و صحرا تشویق و وادار کند . او نیز در این کار بسیار کوشید ، اما چون بیشتر مردم به پیشگویی ستاره شناس اعتقاد تمام نداشتند ، همچنین می پنداشتند که اخترگر و حاکم به غرضی آنان را به ترک شهر ترغیب می کنند از خانه بیرون نشدند . اتفاق را در همان روز و همان ساعت که اخترگر پیش بینی کرده بود زلزله مهیبی روی داد ، شهر ویران گشت و چهل هزار نفر جان باختند . سال بعد خلیفه وقت به امیر دینورن پسر محمد رودان یاردی نایب السلطنه ایران فرمان داد که شهر را بزرگ تر از آنچه بود تجدید بنا کند ، و پیش از شروع از ابوطاهر منجم بپرسد که چه روزی برای آغاز نهادن بدین کار سعد است . وی فرمان خلیفه را به کار بست ، و ابوطاهر ماه عقرب را معین کرد ، و گفت اگر در این ماه باز سازی شهر شروع شود هرگز دچار بلای زلزله نمی شود ، اما باشد که از سیل آسیبهای سنگین بدان رسد . و تاریخ بیانگر صحت پیشگویی ابوطاهر شد .

بقیه در ادامه مطلب


موضوع : تاریخچه,
برچسب ها : ,


ادامه مطلب

گاهی گرگهایی رقاص به سبب خشمگین می شوند و آرام کردن آنها آسان نیست . میدان تبریز صبحها نیز پر جمعیت و شلوغ است ، و مردم برای خرید خواربار و انواع چیزهای کم قیمت به آن جا می روند .

در تبریز یک میدان بزرگ دیگر نیز هست . این میدان نزدیک قلعه ویران شده معروف به قلعه جعفر پاشا واقع است . می گویند زمانی که قلعه آباد بوده این میدان مرکز تجمع تسلیحات و لوازم جنگ بوده است . اما اکنون کشتارگاه شهر است ، و گوسفندها را در این محل می کشند و پوست می کنند ، و گوشتشان را برای فروختن به نقاط مختلف شهر حمل می کنند .

کوشش بسیار کردم تا بدانم تبریز چقدر جمعیت دارد ، اما موفق نشدم . به هر صورت می توان باور کرد که جمعیت شهر از پانصد و پنجاه هزار نفر کمتر نیست ، اما برخی از مردمان سرشناس و صاحب نام به من گفته اند که در این شهر بیش از یک میلیون و صد هزار نفر زندگی می کنند .

عده زیادی از بیگانگان نیز در تبریز سکونت اختیار کرده اند و به کارهای مختلف اشتغال دارند . در این شهر هر گونه کالا فراوان است . صنعت نساجی و ابریشم بافی و زرگری ترقی بسیار کرده است . بهترین نوع دستار در تبریز درست می شود . از بازرگانان هم شنیده ام که هر سال متجاوز از شش هزار عدل ابریشم در کارگاههای این شهر بافته می شود . بازرگانی این شهر در سراسر ایران ، عثمانی ، مسکوی ، تاتارستان ، هند و سواحل دریای سیاه گسترش یافته است .

هوای تبریز سرد و خشک و کاملا" سالم است ، چنان که برای ناراحتیهای ناشی از ناسازگاری هوا زمینه ای وجود ندارد . زمستانش طولانی است . شهر رو به شمال دارد ، و بر قله های کوههای مجاور قریب نه ماه از سال برف فرو می بارد . در این شهر هر بامداد و شامگاه باد می وزد ، و جز در فصل تابستان بیشتر روزها باران می بارد یا آسمان ابرناک است . عرض جغرافیایی تبریز سی و هشت درجه و طولش هشتاد و دو درجه می باشد . شهر غرق وفور نعمت است ، و مردم به هرچه نیازمندند دسترسی دارند ، و همه چیز ارزان است . در نهر آجی که شرح آن گذشته ماهی صید می شود ، اما ماهیگیری در این رود زمانی میسر است که آب آن فرو نشسته باشد . در تبریز قیمت یک لیور نان دو دینار ، بهای یک لیور گوشت هجده دینار است ، و گوشت پرندگان و شکار ، اقسام میوه و شراب و پنیر به قیمت ارزان معامله می شود . بهای انواع سبزی آن قدر کم است که باور کردنی نیست ، مخصوصا" مارچوبه که تقریبا" قیمت ندارد . در حوالی شهر گوزن و شکار فراوان دیده می شود ، اما چون ایرانیان به خوردن گوشت گوزن و شکار رغبت زیاد ندارند آنها را کمتر شکار می کنند . در کوههای تبریز عقاب نیز هست و من بارها ده نشینانی را دیده ام که عقابی را به پنج سو می فروختند . مردم عقاب را با شاهین صید می کنند . طرز کارشان شگفت انگیز و تحسین آفرین است . شاهین نخست دور عقاب پرواز می کند ، ناگهان بر او حمله می برد و چنگالهایش را در پهلویش فرو می کند ، و در حال پرواز چندان بالهایش را بر سر او فرو می کوبد که عقاب بی حال می شود . گاهی نیز با هم به زمین می افتند . بسیار مواقع شاهین در شکار مرال نیز به صاحبش یاری می کند بدین گونه که بر وی می تازد و بی حالش می کند .

اگر آنچه درباره تبریز گفتم جالب و در خور توجه بود این نکته شگفت تر از آنهاست . که در تبریز و اطرافش شصت جور انگور به بار می آید ، و می توان باور کرد که در ایران هیچ جا نیست که بتوان مانند تبریز به راحتی و آسایش و آرامش تمام زندگی کرد .

بقیه در ادامه مطلب


موضوع : عکس ، فیلـم,تاریخچه,
برچسب ها : ,


ادامه مطلب

برخی می گویند صوفیان مشتق از صوفی است و هنگامی که شاه اسماعیل به قصد اقامت در تبریز اردبیل را ترک کرد گروهی از صوفیان در آنجا رحل اقامت افکندند و بدین مناسبت صوفیان نام گرفت .

شب هنگام بارون آزاریک این مرد پاک نهاد و صمیم ارمنی گذرنامه من با سفارشنامه هایی را که از استانداران ارمنستان و گرجستان گرفته بودم ، برداشت ، و بل از من عازم تبریز شد . به وی دستور دادم سفارشنامه ها را از نظر مسؤلان گمرکات تبریز بگذراند و از سوی من از آنها خواهش کند که به ماموران خود دستور دهند هنگام ورود من و همراهانم به شهر هیچ گونه مزاحمت به عمل نیاورند ، و روز بعد آگاه شدم آذریک ماموریت خود را به تمام ترین و نیکوترین صورت انجام داده است .

روز هفدهم بعد از سپردن شش فرسنگ راه در مسیر روزهای پیش و عبور از سرزمینهای سرسبز و پردرخت و حاصلخیز وارد تبریز شدیم . سراسر دو طرف راه پوشیده از کشتزارهای گسترده دامن بود ، و در هر دو جانب آبادیهای بسیار دیده می شد . فاصله ایروان تا تبریز پنجاه و سه فرسنگ ایرانیست ، و هر فرسنگ ایرانی معادل پنج میل است ، و این فاصله را به راحتی می توان در مدت شش روز پیمود . اما کاروانها این راه را در مدت دوازده روز طی می کنند ، زیرا شترها فقط روزی چهار فرسنگ راه می روند اما ششصد تا هفتصد پزان بار حمل می کنند . اسبها و قاطرها روزی پنج یا شش فرسنگ راه می روند اما معمولا" بیش از دویست و بیست پزان بار و یک سرنشین نمی کشند .

تبریز شهری است بزرگ و پرجمعیت و از لحاظ بازرگانی و ثروت و جمعیت دومین شهر ایران است و تبریز در آخر ذشتی وسیع ، در دامنه کوهی بنا شده که بنا به قول محققان جدید همان کوهی است که پولیت ، دیودور، و بطلمیوس آن را اورنت یا بارونت نامیده اند . شهر به صورتی نامنظم ساخته شده ، و به هیچ شکل هندسی شباهت ندارد . نه حصار دارد نه قلعه و استحکامات . رود کوچکی به نام اسپین چا از آن می گذرد . جریان این رود گاهی مایه بروز و ظهور ضایعات و خساراتی به خانه ها و بوستانهایی که در ساحل آنست می شود . رود دیگری نیز در شمال جاری است که مقدار آب آن در فصل بهار و پائیز از اندازه آب رود سن در فصل زمستان کمتر نیست . نام این رود آجی به معنی شور است . زیرا در مدتی متجاوز از شش ماه سیلابهایی که از زمینهای پرنمک می گذرند و آبشان شور می شود به آن می پیوندند.

تبریز نه محله دارد و جمعیت آن مانند دیگر شهرهای ایران به دو فرقه حیدری و نعمتی تقسیم شده است . این دو فرقه منسوب به دو دسته می باشند که در قرن پانزدهم میلادی متشکل شده اند و مانند دو گروه گلف و ژیبلین در ایتالیا با هم مبارزه می کنند . تبریز قریب پانزده هزار دکان دارد . در ایران دکانها جدا از خانه ها ، در کوچه های دراز و عریضی که مسقف است ساخته شده اند ، این کوچه ها که غالبا" در مرکز شهر بنا شده اند بازار نامیده می شوند . خانه ها بیرون بازار ساخته شده اند ، و تقریبا" همه دارای باغچه می باشند . تبریز خانه های باشکوه و مجلل زیاد ندارد ، اما آبادترین و بهترین بازارهای آسیا در این شهر می باشد . طول و وسعت بازارهای تبریز ، زیبایی و ظرافت و عظمت گنبدهایی که روی بازارها را پوشانده ، جمعیت کثیری که در این بازارها رفت و آمد می کنند ، دکانهایی که انباشته از کالاهای متنوع است بیانگر آبادانی و شکوه شهر می باشند . قشنگ ترین و خوش نما ترین بازارهای تبریز بازاریست که جایگاه خرید و فروخت مصنوعات گرانبها و انواع جواهر می باشد . این بازار قیصریه نام دارد که به معنی بازار شاهی است . این بازار که هشت گوشه وبسیار وسیع است حدود سال هشتصد و پنجاه هجری به فرمان ازون حسن که پایتختش تبریز بوده ، ساخته شده است . عمارات عمومی دیگر تبریز از نظر شکوه و عظمت و کثرت جمعیت و زیادی رفت و آمد کمتر از بازار نیست ، در این شهر سیصد کاروانسرا وجود دارد که بعض آنها چندان وسیع است که سیصد نفر می توانند در آن سکونت اختیار کنند . قهوه خانه هایی که در آن چای می نوشند و قلیان می کشند ، اماکنی که مخصوص نوشیدن نوعی مشروب است که از شیره خشخاش می گیرند ، گرمابه ها و مسجدهای عظیمی که متناسب با دیگر بناهای با شکوه ساخته شده اند در این شهر فراوان است . تبریز دویست و پنجاه مسجد بزرگ دارد . من به وصف و شرح خصوصیات ساختمان این مساجد نمی پردازم زیرا تقریبا" مشابه عبادتگاههای اصفهان ساخته شده ، و من در موقع مناسب به شرح آنها می پردازم . مسجد علیشاه کاملا" ویران شده ، اما مردم قسمت پایین آن را برای گزاردن نماز ، و مناره بلندش را تعمییر و ترمیم کرده اند . کسانی که از ایروان به تبریز سفر می کنند نخستین اثری که پیش از وارد شدن به شهر می بینند ، همین مناره است . خواجه علیشاه صدر اعظم غازان خان در حدود چهارصدسال پیش این مسجد را بنا نهاده است . غازان که مرکز و مقر پادشاهیش در تبریز بوده ، در همین شهر در گذشته ، و به خاک سپرده شده است . آرامگاه او در مناره بزرگی که به نام او منارغازان خان خوانده می شود و اکنون خراب شده دیده می شود.

امیرشیخ حسن ، سیصد و بیست و شش سال پیش مسجدی به نام استاد شاگرد ساخت که اکنون نیمه ویران است .همه سطوح درونی و برخی از سطوح بیرونی آن زرنگار بوده است . 

بقیه در ادامه مطلب


موضوع : عکس ، فیلـم,تاریخچه,
برچسب ها : ,


ادامه مطلب

سفرنامه شاردن

رود ارس حد فاصل میان ارمنستان و ماد است . در روزگاران بسیار دور ماد بر بیشتر قاره آسیا تسلط داشته اما اکنون فقط  قسمتی از یک استان ایران است که ایرانیان آذربایجان یا اسور پایکان می نامند . این ایالت  یکی از بزرگترین ایالات ایران است از مشرق به دریای خزر و هیرکانی از جنوب به ایالت پارت از مغرب به رودخانه ارس و ارمنستان علیا و از شمال به داغستان محدود است . و داغستان چنان که پیش از این اشاره شد سرزمینی است کوهستانی هو مرز قزاقستان مسکوی و قسمتی از سلسله جبال توروس .

آذربایجان شامل دو قسمت شرقی و غربی است . مصنفان قدیم آذربایجان شرقی را آذرکا و آذربایجان غربی یا آذربایجان کوچک را آتروپاتی یا آتروپاتن نامیده اند ، و آشور قسمتی از ارمنستان علیاست .

ایرانیان بر این اعتقادند که اذربایجان از این جهت بدین نام خوانده شده که جایگاه بزرگ ترین و معروف ترین آتشکده از آتشی نگهبانی می شده که از نظر زردشتیان نشان از فروغ یزدان داشته و موبد موبدان یا رهبر همه زردشتیان در آن می زیسته است . گبرها که بازماندگان زردشتیان می باشند و به آتش حرمت بسیار می نهند براین باورند که آتشگاه در محلی بوده که تا شماخی دو روز راه فاصله داشته است . و می گویند هنوز این آتش مقدس که از زیر زمین بیرون می آیأ به شکل شعله ای فروزان است . امتیاز دیگری نیز برای آتش مقدس خود قائلند که بیشتر به شوخی و طنز پردازی شبیه است . آنان می گویند اگر در زمین آتشکده سوراخی ایجاد کنند ، دیگی پرآب رویش بگذارند و چیزی در دیگ بریزند بر اثر حرارت آتش مقدس آب دیگ به جوش می آید و آنچه در آنست پخته می شود .

اما وحه تسمیه آذربایجان به شرحی که پیش از این گفته شد درست است زیرا آز مضاف الیه ار یا اور می باشد که در غالب  زبانهای باستانی خاور زمین به معنی آتش ، و پایکان به معنی  جایگاه و سرزمین می باشد ،  و من از اظهار نظر کسانی که این سرزمین را آسور پایکان نامیده می شود . به عقیده من این تعبیر و تفسیر دارای همان معنی است زیرا آسور نیز از آز و اور که به معنی آتش است مشق شده است .

حضرت موسی آن جا که از نمرود پادشاه بت پرستی که آتش پرستی که آتش پرستی را رواج داد و سرزمینی را که سام از پدرش به میراث یافته بود تصرف کرد سخن به میان می آورد ، می گوید : پسران سام که یکی از آنان آسور بود پس از این که نمرود میراث پدرشان را از ایشان گرفت از آن جا بیرون شدند . بنا براین می توان گفت که آسور را به علت کناره گیریش از روش و آیین آتش پرستان یا به سبب بیرون شدن از سرزمین کلده که در آن زمان آتش پرستی در آن جا رواج داشت به این اسم نامیده است . چنان که فصل یازدهم سفر تکوین نیز بیانگر این واقعیت می باشد . مصنفان قدیم بر این قولند که کلده کشور اوریا سرزمین آتش نامیده می شده ، و بطلمیوس از شهری از آن نام می برد که اوراکو یعنی جایگاه آتش خوانده می شده است . چه "گا" با الف ممدود ، _ گا _ کلمه ای فارسی و به معنی جایگاه و مکان است .


بقیه در ادامه مطلب



موضوع : عکس ، فیلـم,تاریخچه,
برچسب ها : ,


ادامه مطلب